Archive | February, 2014

در چند روز گذشته يک فيلم ويدئويی کوتاه در شبکه های اجتماعی باز نشر شد که در آن ي…

28 Feb

‫در چند روز گذشته يک فيلم ويدئويی کوتاه در شبکه های اجتماعی باز نشر شد که در آن يک جوان متهم به تجاوز در واپسين لحظه های پيش از اعدام علنی با طناب دار، آخرين خواسته خود را ديدار مادرش عنوان کرد، خواسته ای که با مخالفت ماموران اجرای حکم روبرو شد و جوان محکوم به اعدام، پس از درگيری فيزيکی با ماموران در حالی که فرياد می زد «مادر حلالم کن»، عاقبت به دار آويخته شد.

لازم به ذکر است که نام جوانی که اعدام شد در رسانه‌‌ها ذکر نشده و از اینرو روند دادرسی این محکوم به اعدام نیز کاملا نا مشخص است.

به گزارش خبرگزاری ها در دو هفته گذشته دست کم ۳۰ تن در ايران اعدام شدند که ۸ تن از اين افرداد حکم اعدامشان در ملاءعام بوده است.

پس از انتشار یک ویدئو در سایت سپیده دم که در آن‌ پرسیده شد:

آقای روحانی آیا فرد محکوم به اعدام در آخرین لحظه حق داشت مادرش راببیند؟

تعدادی از طرفداران دولت و آنها که آماده دفاع از حکومت تحت هر شرایطی هستند، این مسائل را مربوط به دولت ندانستند و اصولا اعتراض به این شیوه اعدام در ملا عام را سانتی مانتالیسم روشنفکری نامیدند و این سوال را از سایت سپیده دم پرسیدند:

" تو اگه یه روزی یکی جلو چشات به یکی از اعضای خونوادت تجاوز کنه و بعد اونو از پا دربیاره انتظار داری چه رفتاری باهاش بشه؟ چند ساله داری حنجره پاره میکنی که چی؟ اصلا این استدلالهای شما خنده دار و مسخرس "

حال سوالاتی که مطرح میشوند از این قرار است:

آیا افرادی که اعدام میشوند در یک روند دادرسی عادلانه و با حضور وکیل و‌ هیئت منصفه محکوم میشوند؟ آیا رسانه‌‌ها آزادانه میتوانند موشکافانه این پرونده‌ها را بررسی‌ کنند؟

آیا نیروی انتظامی و وزارت کشور دولت روحانی نباید پاسخ گوی عملکرد خود به عنوان مجری این اعدام‌ها و کتک زدن محکوم قبل از اعدام باشند؟

چرا هر پرسشگری باید " خواهر و مادر " خود را هنگام تجاوز تجسم کند تا این امکان را داشته باشد ضعف‌های دستگاه قضایی و دولت به عنوان مجری قانون را بررسی‌ کند؟

چرا شما طرفداران دولت هنگامی که وابستگان حکومت و بیت رهبری مرتکب جرم و جنایت میشوند، فراموش می‌کنید که قربانیان را خواهر و مادر خود تصور کنید؟

یکی‌ از این افراد مداح متجاوز به زن شوهر دار " مهدی زنگنه" که با وساطت محمد طاهری و محمود کریمی (همان "مداح هفت تیر کش" محبوب علی‌ خامنه‌ای) در تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ آزاد شد!

مهدی زنگنه مداح سرکوبگر به جرم ارتباط جنسی با ۸ دختر و زن شوهر دار به قید وثیقه آزاد است چندی پیش سایت بازتاب امروز بدون اشاره به نام مهدی زنگنه اعلام کرد که یکی از مداحین مشهور به جرم ارتباط جنسی با زن شوهر دار دستگیر شده است . در کمال تعجب نام وی در لیست شب شعر انقلاب که توسط شهرداری تهران تدارک دیده شده آورده شده است . به گفته یک منبع موثق مهدی زنگنه با قید وثیقه از زندان آزاد شده و بجز این مورد ۸ پرونده دیگر از وی به جرم اغفال و ارتباط جنسی نا مشروع وجود دارد . وی همچنین مورد حمایت فرید حداد فرزند حداد عادل است و از نیروهای سرکوب گر در جریان اعتراضات ۸۸ بوده است . پلیس فتا در لپ تاپ شخصی مهدی زنگنه نوارهای صوتی و تصویری متعددی را پیدا کرده است که وی از دختران و زنانی که مورد تجاوز قرار داده به قصد اخاذی تهیه می کرده است . لازم بذکر است سازمان فرهنگی و هنری شهرداری زیر مجموعه شهرداری تهران است و شهاب مرادی که ریاست این سازمان را بر عهده دارد از جانب قالیباف به این سمت منتصب شده است . همچنین فرید حداد فرزند حداد عادل مشاور سازمان فرهنگی و هنری شهردای تهران می باشد .

این مداح که اقدام به برقراری رابطه نامشروع با زنی شوهردار کرده بود، اواخر فروردین گذشته با شکایت شوهر این خانم دستگیر شده و با وساطت محمد طاهری و محمود کریمی آزاد شد.

همسر این زن، مدارک رابطه نامشروع را ضمیمه پرونده کرده بود.

در همان زمان گفته می شد که تعدادی از مشهورترین مداحان کشور در حال رایزنی و اعمال نفوذ برای آزاد کردن این مداح هستند.

وی در صدا سیما جمهوری اسلامی ، مجری برنامه‌های مذهبی و عقیدتی نیز می باشد.‬

Advertisements

سکينه محمدی آشتيانی خود کشی کرد سایت روزنه: طبق خبری که از زندان تبريز – ايران…

28 Feb

‫سکينه محمدی آشتيانی خود کشی کرد

سایت روزنه: طبق خبری که از زندان تبريز – ايران به دست ما رسيده است متاسفانه سکينه محمدي آشتياني زنداني محکوم به سنگسار، بر اثر فشارهاي غير قابل تحمل زندان پنج روز قبل در تاريخ ۲٣ فوريه ۲۰۱۴ خود کشي کرده است. متعاقب اين اتفاق ناگوار زندانبانان او را به بيمارستان منتقل کردند.

طبق اطلاعات رسيده به کميته بين المللی عليه سنگسار پزشکان بيمارستان براي نجات جان سکينه محمدی آشتيانی از مرگ حتمي ناچار شده اند چند بار معده او را مورد عمل جراحي قرار بدهند. اکنون بعد ازعمل جراحی و چهار روز بستری شدن در بيمارستان جمهوری اسلامي او را به زندان منتقل کرده و در بهداري زندان بستري است.
سکينه محمدی آشتيانی اکنون با ضعف شديد جسمی و شرايط روحی وخيمی دست و پنجه نرم ميکند. خواست اين زندانی محکوم به سنگسار اين است که بعد از سالها زندان و شکنجه و فشارهای غير قابل تحمل او را آزاد کنند. در ضمن او از مقامات جمهوری اسلامی خواسته است فورا به زندان ديگری منتقل شود.

ما از همه مجامع بين المللي و سازمانهاي مدافع حقوق انساني ميخواهيم که جمهوري اسلامي را تحت فشار قرار بدهند که سکينه محمدي آشتياني را هر چه زود تر آزاد کند.
کميته بين المللي عليه سنکسار

۲۸ فوريه ۲۰۱۴
minnaahadi@gmail.com
(0049) 1775692413

در تصویر: عکس بزرگ سکینه محمدی آشتیانی بر ورودی ساختمانی در مرکز شهر رم / دولت ایتالیا عکس بزرگی از سکینه محمدی از ساختمان "وزارت فرصتهای برابر" آویزان کرده است. دولت ایتالیا با این عمل بر لغو حکم سنگسار و اعدام سکینه محمدی اصرار دارد

لازم به ذکر است که در گذشته احتمال " پروژه خودکشی‌ سکینه آشتیانی توسط جمهوری اسلامی" توسط رسانه ها مطرح شده بود:

پروژه خودکشی سکینه آشتیانی در دستور کار جمهوری اسلامی قرار گرفت

پرونده سکینه آشتیانی یکی از آن دست مواردی ست که واقعا جمهوری اسلامی را در موقعیت آچمز سیاسی ، اجتماعی و رسانه ای ( افکار عمومی ) قرار داده است ، بطوریکه هر عکس العمل نظام در رابطه با این کیس حقوق بشری یقینا میتواند به ضرر حکومت ولایت فقیه تمام شود . بدین صورت که ;
اگر رژیم متهمه را سنگسار کند علاوه بر اعتبار ( نداشته ) خودش ، به جایگاه بین المللی اسلام هم ضربه جدی ( مجددی ) وارد میکند و بقول تئوریسین های حکومت ، میتواند تا مدتها خوارک پروژه اسلام هراسی استکبارجهانی را تغذیه نماید !

اگر ایشان را با چوبه دار ، اعدام کنند قسمت اعظم بار منفی این اقدام بسمت نظام برآمده از اصول اسلامی ( جمهوری اسلامی ) کشیده میشود ولی حکومت میتواند تا مقداری سپر بلای جایگاه اسلام بین المللی گردد ( البته اجرای این گزینه با توجه به پوشش خبری گسترده این پرونده در عرصه فرامنطقه ای ، تفاوتی با گزینه سنگسار نداشته و همان بار منفی را در بردارد )

اگر رژیم مقدمات فرار خانم آشتیانه به خارج کشور را محیا کند ( ایشان را فراری بدهد ) آنوقت از فشارهای خارجی کاسته و بر فشارهای داخلی (از طرف آخوندها و حزب اللهی ها و سایر اسلامگرایان ) به سمت حکومت و مخصوصا قوه قضاییه ( که این روزها حال و روز خوشی ندارد ) افزوده خواهد شد .

گزینه دیگر این است که حکومت حکم مرگ ( با اعدام یا سنگسار ) متهمه را تبدیل به حبس ابد یا طویل المدت نماید که این گزینه باعث میشود که از فشارهای حقوق بشری کمی کاسته شده ولی تا زمان آزادی خانم آشتیانی ( از زندان ) ادامه داشته باشد و بقولی این پروند بصورت نیمه باز دنبال شود ( فشار کم و مداوم ! )

و گزینه آخر این است که جمهوری اسلامی خانم سکینه آشتیانی را خودکشی کند! ( یا بدهد) تا هم اسلامگرایان و طرفدارانش را ارضاء ( نه راضی ! ) کرده باشد و هم اقتدارش را به سایر کشورها نشان بدهد و هم یک پرونده ضد حقوق بشری دیگرش را مختومه کند ( البته بعد از اجرای این سناریو یک موج عظیم اعتراض بین المللی بلند خواهد شد ولی با یک شیب ملایم آرام خواهد گردید ولی حکومت بداند با این کار اسم سکینه آشتیانه را برای همیشه در فهرست پرونده ضد حقوق بشری اش ثبت و ضبط خواهد کرد و یک شمشیر داموکلس دیگر به شمشیرهای طرفداران حقوق بشر اضافه خواهد شد ! )

http://ift.tt/1obn9IV

اعتدال یعنی … اجازه دادند زنده بماند! محمد نوری زاد نویسنده و فیلمساز، ۱۱ آبان…

28 Feb

‫اعتدال یعنی … اجازه دادند زنده بماند!

محمد نوری زاد نویسنده و فیلمساز، ۱۱ آبان ۱۳۹۱ در زمان دولت احمدی‌نژاد نیز در نمایشگاه مطبوعات مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود ولی‌ آسیبی به نوری زاد نرسیده و او محل نمایشگاه را ترک کرد …

محمد نوری زاد ، صبح روز دوشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۲ توسط ماموران وزارت اطلاعات دولت تدبير و امید ، مورد ضرب و جرح قرار گرفت و برای لحظاتی بازداشت شد …

و تا این لحظه دولت روحانی پس از گذشت ۴ روز هنوز هیچ توضیحی در این باره ارائه نداده است …

روایت محمد نوری‌زاد را از این ماجرا بخوانید:
http://ift.tt/1esaZG7

وقتی منافع قشری از جامعه، از جانب قشر يا اقشاری ديگر، بصورتی «ريشه ای» مورد تهدي…

28 Feb

‫وقتی منافع قشری از جامعه، از جانب قشر يا اقشاری ديگر، بصورتی «ريشه ای» مورد تهديد قرار گيرد، قشر تهديد شده، خودبخود، عقايد اقشاری که خود نام راديکال را برای خويشتن برگزيده اند را مضموم و خطرناک می بيند و از آن بعنوان «عقايد افراطی» نام می برد و لذا، در ادبيات اين قشر صاحب منافع از وضع موجود، واژهء راديکال از معنای «ريشه ای» به سوی معنای «افراطی» حرکت می کند و در مقابل صفاتی می نشيند که مورد علاقهء قشر مورد تهديد است؛ صفاتی همچون اعتدالی، ملايم، ميانه رو و غيره …

در خوب و بد راديكاليسم – اسماعيل نوري اعلا

يکی از «مفهوم / واژه» هائی که در زبان و انديشهء سياسی ما بصورتی کج و معوج مورد استفاده قرار می گيرد «راديکاليسم» و صفت منشعب از آن، يعنی «راديکال»، است و ما اغلب آن را چنان بکار می بريم که امری باشد لزوماً نابهنجار و ناستوده که بايد از آن پرهيز کرد.

و از آنجا که در محاورات اخيرم با برخی از دوستان سکولار دموکرات و انحلال طلب، چندين بار به اين واژه، و لزوم پرهيز از آن، برخورده ام فکر کردم شايد بد نباشد کمی در مورد ريشه و معنا و کاربرد آن توضيح داده و نشان دهم که اتفاقاً اين «مفهوم/ واژه» براحتی می تواند نشانگر امری اغلب ستوده و بهنجار باشد و، بجای پرهيز از به کار بردن اين صفت، می توان آن را همچون نشانهء غرورانگيزی بر شناسه های سياسی خود افزود.

نظری به کارکرد صفات

قبل از ورود به وجه سياسی سخنم اما لازم می دانم، در ارتباط با صفت «راديکال»، به يک نکتهء دستور زبانی جالب اشاره کنم: اگرچه قرار است که صفات «چگونگی» و ماهيت «موصوف» ها را مشخص و بيان کنند اما موصوف های مختلف نيز می توانند معناهای رنگارنگی را به يک صفت معين داده و آن را از تک رنگی و تک معنائی بودن رها کنند.

مثلاً، بگيريم صفت «بنيادی» را. اين صفت می تواند در کنار هر «اسم – موصوفی» بنشيند و، در نتيجه، در عين داشتن معنائی واحد، در مجموعه های معنائی مختلفی به رنگارنگی برسد. مجموعه هائی همچون اعتقاد ِ بنيادی، تغيير ِ بنيادی، فساد ِ بنيادی، شک ِ بنيادی، نگرش ِ بنيادی، تخريب ِ بنيادی، و اصلاح ِ بنيادی، اگرچه همگی در امر «بنيادی بودن» شريک اند اما، بخاطر قرار دادن صفت مزبور در کنار موصوف هائی رنگارنگ، واجد حوزه های معنائی گوناگونی می شوند که گاه می توانند با يکديگر هماهنگ باشند و گاه در تخالف و تضاد. صفت «راديکال»، که از طريق وارد کردن آن به حوزهء عمل به مفهوم «راديکاليسم» می رسيم، نيز از اين قاعده مستثنی نيست.

البته در فارسی، مثل اغلب مفاهيم فرنگی، هنگام ترجمهء اين واژه همواره به «کاربردهای موضعی» آن عنايت شده و به امکانات رنگارنگ معنائی آن در «متن های عمومی» کمتر توجه شده است. در نتيجه، وقتی فرهنگ لغت را باز کنيم می خوانيم که: راديکال يعنی ريشه ای، اصلی، اساسی، افراطی، بنيادی، تندروانه، تفريطی و…

اما آيا اين ترجمه ها همه درست اند؟ و آيا می توان فقط يکی از آنها را برگزيد و همواره واژهء «رايکال» را برابر آن قرار داد؟ و اساساً چگونه است که واژهء راديکال گاهی «اصلی و اساسی» معنی می دهد و گاهی «افراطی و تفريطی»؟ و چگونه می توان به برابر نهاده ای رسيد که جامع جميع اين معانی باشد؟

در اين مورد تکليف ما در زبان فرنگی روشن است: کاربرد صفت راديکال، با معنائی که امروزه دارد، از قرن هجدهم و پيدايش جرياناتی اجتماعی در انگلستان آغاز شده است که برای نشان دادن ماهيت خواست های خود اين وازه را برگزيدند. در آن زمان «راديکال» از واژهء لاتينی radix گرفته شد به معنای «ريشه» و، لذا، صفتی ساخته شد که عموماً می توان آن را به «ريشه ای» ترجمه کرد. اولين کاربرد آن را هم می توان در جريان «جنبش راديکال» (radical movement) يافت که يک جريان «رفرميستی» بود ودر ابتدا برای اصلاح «ريشه ای» قانون انتخابات پارلمانی و گستراندن حق رأی به جمعيتی وسيع تر بوجود آمد و شرکت کنندگان در آن خود را به صفت «راديکال» متصف کردند. بخشی از راديکال های عضو اين نهضت پا را فراتر نهاده و خواستار برقراری جمهوری و حذف القاب اشرافی و توزيع مجدد دارائی ها و تضمين آزادی مطبوعات شدند. به عبارتی ديگر، راديکال های قرن هجدهمی در انگلستان می خواستند تا ساختار جامعه را از ريشه تغيير داده و اصلاح کنند. بزودی هم کاربرد اين صفت اطلاق خود را در انواع جريانات و جنبش های سياسی مختلفی يافت که در سراسر اروپای آن زمان فعال بودند و هر يک به سليقهء خود می خواستند تا جامعه را از ريشه بازسازی کنند.

مبانی مخالفت با راديکاليسم

وقتی منافع قشری از جامعه، از جانب قشر يا اقشاری ديگر، بصورتی «ريشه ای» مورد تهديد قرار گيرد، قشر تهديد شده، خودبخود، عقايد اقشاری که خود نام راديکال را برای خويشتن برگزيده اند را مضموم و خطرناک می بيند و از آن بعنوان «عقايد افراطی» نام می برد و لذا، در ادبيات اين قشر صاحب منافع از وضع موجود، واژهء راديکال از معنای «ريشه ای» به سوی معنای «افراطی» حرکت می کند و در مقابل صفاتی می نشيند که مورد علاقهء قشر مورد تهديد است؛ صفاتی همچون اعتدالی، ملايم، ميانه رو و غيره…

برخی از مخالفان جريانات ريشه ای نيز، با خلط مبحث و خوانش معوج، صفت «ريشه ای» را به معنی «بازگشت کننده به ريشه ها» دانسته و در نتيجه مدعی می شوند که راديکاليسم جريانی «ارتجاعی» يا «بازگشت کننده» است و، بجای داشتن مفهومی سازنده و پيش رونده، از جريانی عقبگرد کننده حکايت می کند.

اما اگر به همان معنای «ريشه ای» اکتفا کنيم، و حتی اگر از آن به صفت «بنيادی» (fundamental) برسيم، براحتی در می يابيم که هيچ بد و خوبی در اين صفت وجود ندارد و خواستاری هر تغيير خوب يا بدی می تواند «ريشه ای» هم باشد. و تنها لازم است که دقت کنيم تا صفت «ريشه» ای به معنای «بازگشت کننده به ريشه ها» گرفته نشود و نظر بر خواست وقوع «تغيير»اتی داشته باشد که می خواهند امر مورد نظر را از بنياد تغيير داده و بازسازی کنند.

در مورد معنای «افراطی» که به صفت «ريشه ای» نسبت داده می شود به اين واقعيت نيز بايد توجه داشت که، بخصوص در حوزهء نظر، تحقق يک انديشهء ريشه ای (خواستار تغيير بنيادی) می تواند به سال های آينده موکول شود و انتهای راهی باشد که شخص راديکال و رزمنده عليه وضع موجود خواستار رسيدن به آن است. در اين مورد واژهء «فرط» (که افراط و تفريط از آن می آيند) به معنای «مرز نهائی» و «حد نهائی» است و شخص راديکال بدان خاطر نيز می تواند «افراطی» محسوب شود که به آن «حد نهائی» می انديشد، حتی اگر تا رسيدن به آن «مقصد» راه درازی در پيش باشد.

در همين گسترهء بخصوص است که «افراط» و «آرمان خواهی» هر دو به يک معنا اشاره دارند و، لذا، هر فرد آرمان خواه را نيز می توان راديکال دانست.

همين جا بگويم که، بر اساس تحول تاريخی اين کلمه که در بالا ذکر آن رفت، رفورميست های واقعی نيز «راديکال» محسوب می شوند اما اين واقعيت ربطی به جريان موسوم به «اصلاح طلبی اسلامی» ندارد که بازيکنان اش سعی وافر دارند تا اصلاح طلبی ِ خود را معادل «رفورميسم» بگيرند حال آنکه کارشان چيزی جز تعمير و بزک کردن رژيم ايدئولوژيک، و در نتيجه حفظ ريشه های آن، نيست.

راديکاليسم و انحلال طلبی

حال وقت آن است که نگاهی به وضعيت کشورمان و موقعيت راديکاليسم در سپهر سياسی آن بياندازيم. از نظر من، اگر در حال حاضر، برای رنگين کمان نظريه های سياسی ايرانی حداقل دو «سرحد» يا «مرز» قائل شويم، راديکال های سياسی ما نيز در همين دو منطقه قابل مشاهده اند: آنها که می خواهند ريشه های وضع موجود را حفظ کنند ( ودر واقع بايد آنها را «آنتی راديکال»، به معنی مخالف تغييرات ريشه ای خواند) و آنها که می خواهند وضع موجود را از ريشه دگرگون سازند.

معمولاً، در زبان سياسی، از اين دو گروه با عنوان «راديکال های راست» و «راديکال های چپ» ياد می کنند. در حکومت اسلامی مسلط بر ايران مهمترين حافظان ساختار حکومت مذهبی را «اصول گرا» و «بنيادگرا» می خوانند. اينها راديکال هائی هستند که به ريشه ها (اصول و بنيادها) چسبيده اند و به سختی از آنها حراست می کنند و، چنانکه گفتم، اصلاح طلبان اسلامی هم از اين لحاظ تفاوتی با آنها ندارند.

در سوی ديگر اين رنگين کمان، راديکال هائی حضور دارند که خواستار تغيير ريشه ای وضع موجودند و، در زبان رايج، آنها را می توان به دو دستهء «راديکال های انقلابی» و «راديکال های انحلال طلب» تقسيم کرد. تفاوت ماهوی اين دو گروه ـ که نام گزاری هاشان بيانگر آن نيستند ـ به اين نکته بر می گردد که «راديکال های انقلابی» اغلب چپ (از کمونيست ها گرفته تا سوسياليست های افراطی extremist) هستند و بيشترين «راديکال های انحلال طلب» سکولار دموکرات اند و در رنگين کمانی از سوسيال دموکراسی تا ليبرال دموکراسی حضور دارند.

بدون شک «انحلال طلبی»ی اردوگاه سکولار دموکراسی نيز امری «راديکال» است چرا که از يکسو می خواهد وضع موجود را کلاً تغيير دهد و، از سوی ديگر، آرمانی به نام «استقرار سکولار دموکراسی در ايران» را پی می گيرد که اگرچه «ريشه ای» است اما امکان تحقق آن در آينده قرار دارد.

بدينسان «راديکاليسم انحلال طلبانه» ناگزير است که حملات اقشاری را که منافع شان به خطر افتاده تحمل کند و صفت «افراطی» را نيز، در معنای ايستاده در منتهی عليه و سرحد، بپذيرد. حکومتيان، از بنيادگريان و اصول گرايان شان گرفته تا اصلاح طلبان و اعتدال گرايان، همگی انحلال طلبان را افراطی می بينند و، با مخدوش کردن معنای اين صفت، از تبديل «ايستادگی بر آرمان تغيير ريشه ای» به «ماجراجوئی و هرج و مرج طلبی»، می کوشند تا مردمان را از اين راديکاليسم نجات بخش بترسانند و برمانند.

ويژگی های انحلال طلبی راديکال

انحلال طلبی يک جريان راديکال است چرا که:

– مشکل ايران را در ريشه ها می بيند و نه در ظواهر روبنائی ساختارهای سياسی آن.

– خواستار تغيير بنيادی ساختار سياسی حکومت و لغو قانون اساسی شريعت بنياد آن است.

– آرمان خواه است و آن را در استقرار قانونی اساسی و حکومتی سکولار دموکرات می بيند.

– شعارها و خواست هايش را بر مبنای انحلال طلبی تنظيم می کنند و می کوشد تا شعارهای ظاهراً انحلال طلبانه را از شعارهای واقعی تميز دهد. مثلاً، اگرچه خواستاری «لغو اعدام» یا «آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی» امری لازم و حقوق بشری است اما اين شعارها لزوماً انحلال طلبانه نيستند مگر اينکه شعار دهنده بتواند ثابت کند که آزادی زندانيان سياسی و يا لغو اعدام به انحلال حکومت اسلامی می انجامد و لذا شعارهای مربوط به آنها خواست هائی راديکال هستند. اين در حالی است که براحتی می توان ديد که حکومت می تواند از اينگونه «امتيازات» بعنوان مهرهء شطرنج خود استفاده کرده و هرگاه که لازم شود به هر دوی اين تقاضاها تن در دهد، بی آنکه صدمه ای بنيادين ببيند. همچنين است اعتلا دادن تاکتيک ها به سطح هدف و استراتژی (مثلاً، ايجاد نهادهای سياسی صرفاً در راستای متحقق کردن «انتخابات» آزاد، بعنوان هدف اصلی آن نهادها) که به هيچ روی عملی انحلال طلبانه نيست و می تواند بقای حکومت را تا انجام تخيلی «انتخابات آزاد» تضمين کند و، در عين حال، با اغتشاشی که می آفريند موجب می شود تا ستون های اصلی راديکاليسم انحلال طلب دچار متزلزل شود.

– به امکان وقوع تغييرات روبنائی و تدريجی در حکومت های ايدئولوژیک اعتقاد ندارد و چارهء کار را صرفاً در نا- بودی آنها می بيند؛ هر چند که، در عين حال، از هرگونه مطالبه و مبارزه ای عليه حکومت اسلامی استقبال می کند.

– از آنجا که رو به آينده دارد و مرزهای سکولار دموکراسی را برای آينده پاسداری می کند، نه اهل سازش و معامله است و نه جويای قدرت بهر قيمتی.

– و بالاخره اينکه در يک حزب سياسی نمی گنجد و ماهيت برنامه ای هم ندارد چرا که ايده ای است فراگير، فراحزبی، فرامسلکی و فرا ايدئولوژيک که، در ظل خواستاری حکومتی سکولار دموکرات، راه را برای رقابت آزاد احزاب سياسی و برنامه های ادارهء کشور می گشايد.

راديکاليسم و گفتمان های سياسی

حال اگر کمی در احوال «گفتمان های سياسی» رايج در سپهر سياسی خودمان نظر افکنيم می بينيم که همهء آنها (اگر واقعاً از سطح يک ايده و فکر فردی و گروهکی به سطوح گستردهء روشنفکری اجتماعی و سياسی فرا روئيده باشند) ماهيتی راديکال دارند، چرا که گفتمان ها اساساً برای تغييرات ريشه ای آفريده می شوند و ريشهء اشکال و ساختارهای آينده ای را، که بر اساس ايده های مندرج در آنها بوجود خواهند آمد، آبياری می کنند.

باری، راديکاليسم، به خودی خود، نه خوب است و نه بد؛ و طبيعت اش در مفاهيم مرکبی همچون «تغييرات ريشه ای و بنيادی» شکل می گيرد. حال اين تغييرات ممکن است به سوی پيشرفت و توسعه و آزادی باشند و يا راه به سوی بازگشت های خردگريز و تقيدهای دست و پاگير ايدئولوژيک ببرند. همانگونه که «بنيادگرائی مذهبی و ايدئولوژيک» ارتجاعی و عقب رونده است و «سکولار دموکراسی راديکال» گفتمانی برای گذر از انقيادهای ايدئولوژيک و رسيدن به آن کرامت انسانی است که اعلاميهء حقوق بشر از آن ياد می کند.

و نکتهء آخر هم اينکه، در اين تعبير، خود «اعلاميهء حقوق بشر» نيز پديده ای راديکال است چرا که همچون يک چراغ دريائی در بندر مقصود ايستاده است و کشتی های کوچک و بزرگ را، از دل طوفان، به سوی سواحل امن خود می خواند. و از ياد نبريم که «بندر» هميشه «آلترناتيو ريشه ای» دريا است.‬

آقای روحانی آیا اعدامی در آخرین لحظه حق داشت مادرش راببیند؟ مجرمینی که محصول و…

28 Feb

‫آقای روحانی آیا اعدامی در آخرین لحظه حق داشت مادرش راببیند؟

مجرمینی که محصول و عملکرد جنایات حکومت اسلامی در خلال سی و پنج ساله اخیر میباشند.
کار بجایی رسیده است که اعدامی در آخرین لحظات زندگیش خواستار دیدن مادرش است، آخرین آرزویش است و می گوید:
می خواهم مادرم را ببینم؛ ولی به آخرین آرزویش هم وحشیان حاکم جامه ی عمل نمی پو شانند! اورا قبل از اعدامش کتک هم می زنند!
رسم قدیم و عرف جامعه ی اسلامی این بود که قاضی عسکر در آخرین لحطات زندگی اعدامی به پیش وی میآمد و به وی آرامش و تسلّی می داد و آخرین آرزویش را جامه ی عمل می پوشاند.
شمایان چه هستید؟ آیا انسانید؟ اعراب آغاز ظهور اسلام هم دست به چنین فاجعه ای نمی زدند!
شمایان از توحّش بی نظیرید!

در کجای دنیا چنین توحّشی وجود دارد که آنرا در اذهان ایرانیان نهادینه نموده و در گسترش خشونت در جامعه همچنین در تلاشند!؟
ولی ماهستیم تا چوبه های دار را به آتش بکشیم!‬


‫آقای روحانی آیا اعدامی در آخرین لحظه حق داشت مادرش راببیند؟‬

محمد خاتمی! اين ترانه تقديم به توست … آیا مهلک بودن این سرنوشت را می دانی؟ ا…

28 Feb

‫محمد خاتمی! اين ترانه تقديم به توست …

آیا مهلک بودن این سرنوشت را می دانی؟
این چنین شرم آور بودن را؟
"مرعوب" از طرد شدن، "وحشت زده" از حذف شدن،
آشفته از چشیدن طعم تلخ اقلّیت بودن،
دشواری وانهادن منفعتی حقیر را؟
بله می دانی! و از این روست که سازش می کنی و به هر سمتی می چرخی
مانند آن خروسک بادنما،
کانفورمیست عزیز! این ترانه تقدیم به توست …

ترانه: جیورجیو گابر
اجرا: جیورجیو گابر و آدریانو سلنتانو
Giorgio Gaber – IL Conformista‬


‫کانفورمیست‬

اعدام ممنوع؛ اما چرا؟ – آموزشی آیا طرفدار مجازات اعدام هستید؟ آیا تا حدودی با…

28 Feb

‫اعدام ممنوع؛ اما چرا؟ – آموزشی

آیا طرفدار مجازات اعدام هستید؟ آیا تا حدودی با مجازات مرگ موافقید؟ آیا فکر می کنید مجازات اعدام، جرم وجنایت را کاهش می دهد؟ آیا فکر می کنید گاهی مجازات اعدام در ایران لازم و ضروری است؟ آیا فکر می کنید اعدام قاتلین( قصاص) حق خانواده های جانباختگان است؟ آیا فکر می کنید اعدام در ملاعام درس عبرتی است برای دیگران؟ آیا فکر می کنید مجازات مرگ برای قاچاقچیان باعث کاهش قاچاق مواد مخدر می شود؟ آیا فکر می کنید کمپین های نه به اعدام فعالیت‌هایی ناسنجیده است؟

اکثر ما ایرانیان لااقل برای یک بار در طول زندگی خود صحنه اسف انگیز و رقت بار اعدام را از نزدیک و یا از دریچه رسانه ها دیده ایم. صحنه ای که ممکن است تا آخر عمر روح و روان بینندگان را درگیر لحظه به لحظه واقعه ای کند که رخ دادنش چه بسا چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد. اما برای کسانی که هنوز به عادلانه بودن قتل در برابر قتل معتقدند، تلخی و عذاب دهنده بودن لحظات مرگ یک انسان در برابر امنیتی که به زعم آنان نصیب جامعه میشود قابل چشم پوشی است . این چشم پوشی و موافقت با اعدام اغلب بر این استدلال استوار است : کسی که می کشد و حتی کمتر از آن یعنی قاچاق می کند و یا مرتکب سرقت مسلحانه و یا تجاوز می شود اصلا حق زندگی کردن و نفس کشیدن ندارد و نبودش برای جامعه بهتر است.اما آیا به راستی اعدام باعث افزایش امنیت روانی شهروندان و کم شدن جرائم می شود؟ اگر چنین است چرا تنها 20 کشور جهان هنوز اعدام را اجرا می کنند؟ چرا اکثر کشورهای دنیا مجازات مرگ را لغو کرده اند؟ آیا آنان کمتر از جوامعی مثل ایران به امنیت جامعه بهاء می دهند؟

ما در این محصول آموزشی با زبانی ساده و قابل فهم، به کمک تصاویر، جلوه‌ها و طرح‌های جذاب کوشیده ایم شما را در یافتن پاسخ این سوالات و ابهامات یاری رسانیم.

این محصول آموزشی به همت سپیده پورآقایی، کاوه شیرزاد و آقای شاهرخ حیدری از کاریکاتوریست های ایرانی تهیه شده است و در آن از منابع مطالعاتی بنیاد برومند استفاده شده است.

توضیح: چنانچه در ایران هستید و بخاطر سرعت پایین اینترنت توانایی تماشای این ویدیوی آموزشی را ندارید می توانید در آدرس زیر از نسخه های پاورپوینت و پی دی اف با کیفیت عالی استفاده نمایید

http://ift.tt/1jZZOw9
Category